مسلم حسن شاهی از شاعران رفسنجانی است که در حوزه ی طنز ید طولایی دارد، و در هفته های گذشته در دو جشنواره ی شع
ر طنز خوش درخشید، در جشنواره ی کشوری شعر لبخند انار، که در اردکان یزد برگزار جزو بیست تقدیر شده ی این جشنواره، نامش را کنار بزرگان کشوری همچون راشد انصاری و امید مهدی نژاد می بینیم. در جشنواره ی استانی شعر خارستان هم نام این شاعر را در میان برگزیدگان می بینیم.
مimg_9542سلم حسن شاهی، شاعری است اهل جوی و کوی و برزن…
خودتان را معرفی کنید؟
به نام خداوند خورشید و ماه
خداوند کوه و خداوند کاه
خداوند کاه خداوند کوه
خدای گدا و خداوند شاه
خداوند آن دختر گل فروش
که گل می فروشد سر چهارراه
با عرض سلام خدمت همه ی مخاطبان و خوانندگان دو هفته نامه. بنده مسلم حسن شاهی هستم متولد 1357 ساکن رفسنجان. شعر را از کودکی و در راویز شروع کردم و به طور رسمی از سال 1390 وارد انجمن شعر شهید ارسلان رفسنجان شدم و با کمک دوستان و شاعران رفسنجانی در حوزه طنز کار می کنم.
شما در هفته ی گذشته در جشنواره طنز لبخند انار در اردکان یزد، همراه با اساتید بزرگ طنز کشور، مورد تقدیر قرار گرفتید، نظرتان راجع به ظرفیت طنز رفسنجان بفرمایید.
رفسنجانی ها استعداد خوبی در این زمینه دارند، و با تلاش برای نمو این استعداد می توانند تاثیر خوبی در جامعه ادبیاتی شهرمان بگذارند.
در حال حاضر حال طنز رفسنجان بسیار خوب است و حداقل می توان ادعا کرد که در استان حرف اول را می زند.
انجمن های شعری رفسنجان را چگونه می بینید؟چقدر برای شاعران جوان می توانند تاثیر گذار باشند؟
انجمن برای تازه کارها خیلی مفید است و می تواند بسیار به آن ها کمک کنند، و از آن پس شاعر کم کم خودش مستقل می شود، و با مطالعه ی کتاب می تواند پیشرفت چندانی داشته باشد.
عامل دیگری که می تواند به سطح کیفی آثار کمک کند، برگزاری جشنواره های متعدد است، ما مشاهده می کنیم در کرمان، شهربابک و … جشنواره هایی در حال برگزاری ست که تاثیرشان بر شعر شهرستان مستقیم است، اما متاسفانه ما در رفسنجان شاهد اینگونه برنامه ها نیستیم، یا مشکل از شاعران رفسنجان است یا مسئولین.
فکر می کنید برگزار نشدن این گونه جشنواره ها دلیل خاصی دارد؟
فکر می کنم مشکل اصلی مربوط به خود شاعران است.
و مسئولین؟
آقای محمد آبادی در حوزه ی شعر تحولی ایجاد کرده است،به هر حال او خودش شاعر است.
به نظر شما چرا هنرمندان به منفعت جمعی خود فکر نمی کنند و از هم دور افتاده اند؟
ادب مرد به ز دولت اوست!
پالان عوض شده است ولی…
گفتم چرا حقوق تو چندین برابر است؟
آهسته گفتم: محکمه بی درب و پیکر است
(مزد آن گرفت جان برادر) که خواب رفت
نابرده رنج، گنج برایش میسر است
هرگز دلم نه، داغ دلم تازه می شود
پالان عوض شده است ولی خر همان خر است
هرکس که زود پاشود از خواب؛ کدخداست
هرکس که برد و خورد کلان تر، کلانتر است
این روزها نماز جماعت که می روم
(من در میان جمع و دلم جای دیگر است)
یک عمر در خیال خودم فیض برده ام
از حرف های مفت که قند مکرر است
باید که گلّه را به خدا واگذار کرد
وقتی که گرگ با سگ و چوپان برادر است
کم کم به دست مردم این شهر می رسد
دیوان ما که پشت همین بنز خاور است

* چاپ شده در هفته نامه
کشوری کرگدن

2 Responses to ادب مرد به ز دولت اوست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *