نگاهی به تاریخ

محمد تقی ابوالهادی _ در چهل کیلومتری شهر رفسنجان به سمت زرند، روستایی کوهستانی و خوش آب و هوا و کم جمعیت و ساکت بنام « سَر تَخت» قرار گرفته است. روى تپه ای در حاشیه این روستا، اتاق آجری کوچکی جلوه می کند كه حجاب يك قبر است.
سالها قبل كه به همراه دوستى برسر اين قبر رفتم از خواندن سنگ نوشته آن بسيار متعجب و متحير گشتم «بهرام مجدزاده نماينده مجلس و وكيل دادگسترى».
كسى که سال ها در پايتخت ودوران پرتنش از بازيگران بازی های سیاسی كشور بوده ولی اینک ، تنها وحتی دور از قبرستان آن روستاى كوچك براى هميشه آرميده است.
در اردیبهشت ماه 1331 و در زمان نخست وزیری دكتر مصدق، انتخابات هفدهمین دوره مجلس شورای ملی در رفسنجان برگزار گردید. در این انتخابات عجیب و جنجالی که خود شرح مفصلی دارد، آقای بهرامخان مجد زاده که از همراهان مصدق بود با غلبه بر رقيبش، آقای مهدی معین زاده، بر کرسی وکالت رفسنجان در مجلس نشست.
مجد زاده از طایفه خان های افشار بود که از زمان صفویه در کرمان و زرند و رفسنجان قدرت و ثروت داشتند.
پدر او شیخ احمد مجد الاسلام، روحانی سیاست پیشه و از مبارزان سرشناس صدر مشروطه بود که در آن دوران روزنامه ادب را در تهران منتشر می کرد و تاریخی نیز در باب مشروطه تالیف کرده است.
مجدزاده، در دوران جوانی مدتی در دانشکده افسری مشغول می گردد ولی بعدا در رشته حقوق در مدرسه قضایی داور تحصیل نموده و به وکالت دادگستری مى پردازد.تا اینکه از رفسنجان به نمایندگی مجلس رسیده و در شمار نمایندگان جبهه ملی و حامی مصدق قرار می گیرد و در هيئت معروف هشت نفرى در لايحه تحديد اختيارات شاه نقش آفرينى مي كند.
بعد از سقوط دولت ملی مصدق، دادگاه یا بهتر بگویم بیدادگاه نظامی شاه، به محاکمه دکتر مصدق مشغول شد، در حالیکه محاکمه در مرحله بدوی تقریبا تمام شده بود، دکتر مصدق طی نامه ایی به دادگاه، سه تن از وکلای برجسته دادگستری را به عنوان وکلای مدافع خویش معرفی می کند تا تدارک دفاع خصوصا در مرحله تجدید نظر را بدهند.IMAG0541
بهرام مجدزاده، حسن صدر و علی شهید زاده وکلای معرفی شده بودند.
اما مراجع قضايي ارتش اعلام كردند كه مصدق بايد در دادگاه نظامى محاكمه شود و وکلای غیر نظامی نمی توانند در این دادگاه حاضر گردند. با این وجود وکلای مصدق با تلاش بسیار و چندین ملاقات با قضات و رییس وقت دیوان عالی کشور، سعی داشتند ثابت کنند اولا رسیدگی به اتهامات دکتر مصدق در صلاحیت دادگاه نظامی نیست و ثانیا به فرض که در صلاحیت اين دادگاه باشد، حضور وکلای غیر نظامی منعی ندارد.
در این میان بهرام مجد زاده با توجه به اینکه در ایام جوانی به دانشکده افسری رفته و درجه ستوانی گرفته بود، تاکید بیشتری داشت تا امکان حضور در دادگاه نظامی را پیدا کند.
با این اوصاف و همچنین فشاری که از طرف مقامات حکومتی و نظامی به وکلا وارد آمد، صدر و شهید زاده تقریبا متوقف شدند ولی مجدزاده از پای ننشست و با اینکه اجازه حضور در دادگاه نظامى را پیدا نکرد، لایحه مبسوط و مستدلی در تجدید نظر خواهی تدوین نمود و در اختيار دکتر مصدق قرار داد.
دادگاه نظامی برای اینکه ظاهر دادرسی را موجه جلوه دهد، یکی از نظامیان، بنام سرهنگ جلیل بزرگمهر را به عنوان وکیل تسخیری دکتر مصدق انتخاب کرد تا در جلسات دادگاه حاضر شود.ولی بر خلاف تصور حکومت، بزرگمهر تمام تلاشش را در دفاع از وی مبذول داشت و همین امر موجب شد که زودهنگام از خدمت بازنشسته شود.
دکتر مصدق در ازاى حق الوكاله مجدزاده يك فقره چك بامبلغ قابل توجهى براى او ارسال كرده و در نامه ای خطاب به وی می نویسد از اینکه دادگاه فرمایشی من برای شما موجب زحمت و مخاطره شد، متاسفم.
لکن مجدزاده با کمال احترام چك را برگشت داده و در پشت آن این شعر حافظ را می نویسد:
در طریق عشق بازی، امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
مرحوم بهرام مجد زاده، بعد از محکومیت دکتر مصدق، به طور غیر مستقیم مجبور به اقامت در روستای سرتخت از توابع زرند کرمان که مربوط به املاک اجدادش بود- شد و عملا اجازه نمی دادند که مدت طولانی در شهر اقامت داشته باشد. وى دراين روستا منشاء آثارخيرى بود و درمانگاه ومدرسه ايي احداث نمود.
اودر یکی از شب های فروردین 1348 در همان روستا درحاليكه 64 ساله بود و فرزندى هم نداشت، با تفنگ شکاری به زندگی خویش خاتمه داد و بنا به وصیتش در نزدیکی محل سکونتش به خاک سپرده شد.

* وکیل دادگستری پژوهشگر تاریخ معاصر

یک پاسخ به وکیل رفسنجان، وکیل مصدق

  • همه چیزش عالی بود فقط مرگ مشکوکی داشت.
    بیشتر اهالی معتقدند که آخر الامر به دست یکی از کارکنانش به قتل رسید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *